نجم الدين ابو الرجاء قمى
67
تاريخ الوزراء ( فارسى )
انوشروان كم من ايربغل * يفضله عليك الناس جدا لانك لست تندى فى قيام * و اير البغل حيث تقوم تندى اگرچه مروت شرف الدين از مروت وزيرى كه جاهل بود ، كم آمد ، بدانقدر كه دست جنبانيدى ، اهل فضل مخصوص بودند . صاحب مروت جاهل ، چون قصيل سبز باشد كه اگرچه از غلهء خشك نيكوتر بود ، ( 60 پ ) تمتع از آن چهارپاى را باشد ، نه مردم را . صفى الدين را چون آخر كار بود ، در خصومت كمال ثابت و مجد الدين ابو طالب و رضى الدين ابو سعد چاك باز زد ، و قضاى بد دست او از آستين بهدرآورد . از اميرهء دارا ، و ابراهيم ترسا ، و كريم الدين ابو مسلم ، سه بيدق در مقابل رخ و پيل و فرس نهاد ، تا عاقبت به شاه مات انجاميد . اگرچه هر سه اهل صنعت بودند ، ايشان را با كمال ثابت و مجد الدين ابو طالب و رضى الدين ابو سعد ، قياس نشايست كردن . شمع را به روز رونقى نباشد . بىاستدلالى ظاهر بود كه بر جادهء خطا مىرود . با روشنى ماه راه پوشيده نماند . كمال ثابت چون از صفى الدين مستوحش شد ، در خصومت او قدم بيفشرد . در اين تكاور كمان برزه كرد ، و جعبه برافشاند . صفى الدين او را در عهد سلطان محمود ، استادكار بود . بر عقاب ، آفت عقاب آمد . كمال ثابت چون از او كوفته شد ، چون بزرقطونا كوفتهء زهرجان ( 61 ر ) رباى آمد . صفى الدين در هنجار كار بيناتر از همه كس بود . چشم راى او چون شكوفه بيدار بودى . بيش او ديگران چون اموات بودندى ، نهچون خفته به وقت خواب چشم راى او چون چشم روباه گشاده بودى ، و لكن دست آخر و فرجام كار بود ، آتش قضا زبانه مىزد ، وقت بسيج سفر قيامت بود . مد او جزر شد . از آفتاب دولت كمال